حالم ازخیلی چیزا و خیلی ها بهم می خوره!
مخصوصا از...!!
به من چه که تکراریه حرفم
به امید روزی که...!؟
حرفهای زیادی دارم برا گفتن ولی همه رو خفه می کنم، با اعتقاد به اینکه هر کس نتیجه عملش رو سریعتر از اینکه بخواد توی اون دنیا ببینه توی همین دنیای مادی بهش میرسه.
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
یک سال دیگه هم گذشت، بدون اینکه من بخوام. مثل تمام سالهایی که گذشت. گذشت مثل برق، گذشت با تمام شیرینی هاش، تلخی هاش، خاطراتش... گذشت...
ممنون از همه دوستان گلی که به یادم بودن مخصوصا عزیزی که به عنوان کادو تولد واسم قرص معده درد آورد!!!
هیچ وقت از هیچی نترس (جز از چیزی که باید بترسی!) چون بدتر دامن گیرت میشه.
زن عشق می کارد و کینه درو می کند...
دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون گذار می توانی
ازدواج کنی...
در محبسی به نام بکارت زندانی ست و تو...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...
او بی خوابی می کشد وتو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
اومادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر...
و او هر روز متولد می شود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد
و قرنهاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدمهای لرزان مردش؛ گامهای شتابزده جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیریِ مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است.
(دکتر شریعتی)
خدا

